اشعه آفتاب
دوست داشتنی هایم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم دور از تو من سوخته در دامن شبها چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم فریاد ز بی مهریت ای گل که در این باغ چون غنچه پاییز شکفتن نتوانم ای چشم سخنگوی تو بشنو ز نگاهم دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم نغمه های من چون ماه بی غمه نغمه های من چون بدر ماه شبه همچو عکس ماه وشی در مرداب نور ماه و روی نغمه ها در قمره باز کن ، باز کن ، راه هوا بگشا ، بگشا ، پنجرۀ آرامِ دل بگشا دریچۀ روشن حس ، باور کن بگشا پنجره را ، نور بیفشان به دلت تا بهار هم راه هست راهِ هدایت باز است گل و لاله ، به چمن ها ، راه است دّر بیفشان که هنوز همراه هست راه هدایت باز است نور خدا هر جا هست نغمه 90 درختان عاشق زمین اند و زمین عاشق درختان پرندگان عاشق درختانند و درختان عاشق پرندگان زمین عاشق آسمان است و آسمان عاشق زمین سراسر هستی در اقیانوس عظیم عشق به سر می برد بگذار عشق نیایش تو برای هستی باشد . کسانیکه قلبی پراز عشق بلاعوض دارند ، در راه این آفرینش شگفتی ایثار می کنند شما دانش برتر یعنی عشق و محبت را باز میتابانید پر مهر و پرعشق باشید بهارتان مبارک هستی بی تضاد است و در دست خدا است گفته هایم بارِ ناگفتنی ها . . . بر دوش دارند بودن را با نبودن . . . در جمع آوردم به جز مشتی خلوت . . . چیزی حاصلم نشد رسیدن ها را با رفتن . . . آغاز کردم همچنان قطار به دورِ زندگی در چرخ است باد را به باد دادم . . . برای سکون و آرام شب را از زمین گرفتم . . . روزها جاری گشت ماه را به شب آویختم . . . و بارانی از سکوت ، تا آسمان رفت سفید را تا سیاه دنبال کردم . . . همه جا رنگ شد رنگ آتش را به کوه یخ امانت سپردم، چکه چکه چکید و دریای اشک جاری شد اشک را با خاک درآویختم گل شد و سکوتش رنگ گرفت عجب آتشی جان گرفت ای خدا ، جان آتش گرفت دل چو آتش زدی بهت و حیرت نشانم زدی کرامت به هستی ، تنها زدی که هست را تک وبی تا زدی عجب دنیای عجیبی خدایا تو کریمی نغمه ای کاش آدما معنیِ حرفی را که میزنند بفهمند چون اگه به عاقبت حرفی که از دهانشون بیرون میاد ، خوب فکر کنند ، جرات زدن خیلی از حرف ها را نخواهند داشت نغمه نیکوی من عزیزم " تولدت مبارک " هزاران هزار بار دوستت دارم هزاران هزار بار تا بینهایت آرزویم ، آرزویت رویاها و خنده هایت وجودم ، هستیت بودن و آینده ها یت بودنم ، بودنت روزها و فرداهایت فردایم ، هستیت اندیشه و آینده هایت شادیم ، آرزویت شادی ها وخنده هایت ریشه ام،ساقه ات برگ وبال وغنچه هایت نیکو و نیکویی ها را نیک بر تو نیک بر تو ۹۰/۱۱/۲۲ با تو باران را نقاشی کردم با تو عشق را پرواز دادم با تو شعرِ زندگی سرودم با تو با تو یاد گرفتم صبوری را با تو آموختم بندگی را با تو چشیدم جضور جاری ام را با تو فهمیدم قطره بودن را با تو با تو درس صبوری گرفتم نم باران به صورت را حس کردم قطره را یافتم جاری شدن دریافتم با تو صبوری کردم با تو صبورم صبور نغمه ۹۰/۱۰/۲۶ عشق مرگ نيست زندگی است. سخت نيست عين سادگي است. عشق عاشقانه های باد وگندم است . اولين پناهگاه کودکی آخرين پناهگاه آدم است. زندگی زيباست حتی اگر کور باشي ؟ خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي مسحور کننده است حتی اگر فلج باشی؟ اما بي ارزش است اگرثانيه ای عاشق نباشی حسین حسین است و بس شهید حق است و بس صحرا ،حقیر است و بس دریاشرمنده است ، چشمه روان است و س تو بر پیکرش که بی جان و سر بیفتاده بر خاک و خونین جگر برای لب تشنه اش تو چقدر بگریی به زاری و بگویی به چند ؟! تو بر محنتش نیز بگریی چنین چنان است و نیز آن چنون است و چین تو گویی که زینب بر دو طفل صغار بگرید به خاک و از یمان و یسار چگونه بنالد ابولفضلِ جان برای برادر از زمین و زمان که او زنده است در سرای دگر برای خدا هم ، حسین است و بس تو گویی که حسین بی سر فتاده من نگویم من نگویم که گویم حسین سردار باشد حسین سالار باشد تو گویی که حسینم تشنه بوده من نگویم من نگویم که گویم حسین سیراب باشد حسین سالار باشد تو گویی که حسین هفتاد بمانده و دو تن من نگویم من نگویم که گویم حسین تن------ها باشد حسین با یار باشد تو گویی که حسین بر خاک بیفتاد یزید جانش بینداخت من نگویم من نگویم که گویم حسین دستان باشد ، حسین جانان باشد که او زنده است در سرای دگر برای خدا هم حسین است و بس نه آن تشنگی کز به ظاهر ببینی که او تشنه لب بود و جانان و می دید که حسین دریایی است او که حسین سالاری از او که حسین شهامت از او که حسین صلابت از او که حسین شهادت از او که حسین روشنی از او که حسین است نور حق او که حسین خورشید تابان که حسین راه بی پایان نه اشکی نه زاری نه عجز و ناتوانی که اوست در سما و شهید است در زمین ! ن . م . عاشورای 1389 بنام آرامِ جان اگر دستم رسد بر چرخ دوّار همی پرسم چرا؟ گردونۀ راز مدوّر در مدوّر هم بر ادوار همی سازد نی و نی زن کجا داشت ازو پرسم که ای چرخندۀ راز مپیچان ومرا در دهر نینداز ازو پرسم برای باد لرزان چرا ؟ او را سر راهم بگماشت که گر گرد جهان گرد باد پیچد ز ذرّات غباریک دم نیاساد تویی آرام جان و جانِ جانان چه باک باشد ز طوفان و دست انداز که هم جانم تویی و هم تویی جان که از جانان بگیرم آرامِ جان مرا آرامِ جانم هم تو باشی همه باشی تو و بی تو نباشیم که تا عمق وجودم پر بگیرد بسوزاند دل و آرام گیرم ن . م . 22/5/89 حرف را با حرف گره زد تا کلمه بگسترد و کلمه را به جمله سپرد و روی زمین پهن کرد تا راز دلش را در چشمانت بیابد. دعوت باز، صدایم می زند باز، پیامم می دهد باز، از این خاک درش عرش ، نشانم می دهد بستر این خاک رهش ماهُ نشانم می دهد چین و شکن طّرۀ او باز ، شهادت می دهد دایره وار ، خال رُخش خورشید ، تابان می دهد کودکی و چرخ و فلک چرخِ ، شتابان ، می دهد جام شراب و زندگی بخشش ، یزدان می دهد مستی و شور بودنم رحمت ُ باران می دهد نغمه و رود جاریش راهُ نشانم می دهد ( ن . م . 12/8/89 ) ( سفر ماه ) زهره چو ناز می کند ماه نیاز می کند غافله از سبز زمین ماه رو صدا می کند ماه رو صدا می کند ماه در مهرِ زمین می بردش چو گِردِ خویش مست و تلو تلو ز پیش کنارش طنازی کند کنارش طنازی کند سماع کنان گِردش چُنین به دورِ خورشید و زمین در سفر چرخش خویش به بی نهایت همه پیش ( شهریور 90 ) ( نغمه محمدی ) من و دخترم امروز با دخترم داشتم راجع به شعر ، صحبت می کردم و می گفتم قرار است برنامه مشاعره ، آقای آدر به همه شهرستانها و حتی روستاهای ایران بره و از نزدیک برای همه ادب دوستان ایران مشاعره ، اجرا بشه . چه خوب ، یادم بنداز به برادر زاده ام " مهتاب "خانومی بگم . به نظر من شعر مستقیم میره سر اصل مطلب و با حتی یک " دو بیتی " می توان کلی منظور ادا کرد و می توان احساس را به سماع در آورد . وقتی قلم ، روی کاغذ به حرکت در میاد ، دیگه خودش جاری می شه و انگار یه جورایی من رو با روح بزرگ جهان پیوند میده و دیگه هیچی نمی فهمم انگار پنجره آسمون باز می شه ، انگار روی ابرا میرم ، انگار دارم پرواز می کنم انگار در " کهکشان خیال "چرخ می زنم انگار دستام هم به سماع درمیاد و تند و تند روی کاغذ ،قلم را به رقص در میاره واقعا نمی شه این حس را کامل بیان کرد فقط . . . . و احساس می کنم با همه ادب دوستان یه حس مشترک دارم و همشونو می شناسم چون می دونم این حس را اونا هم تجربه کردن یک حس مشترک ادب دوستان محترم عاشقان در پناه حق روزتان مبارک بنازم یار شوخم را ، که شکر در دهان دارد سری با سرو ، گران است و چنان ، پُر بال و پر دارد بنازم شوخ چشمش را ، که خندان زیر لب دارد کنار چشم محبوبش ، چنین با ما کنار دارد سری از هم بود آنرا ، که در دستش چراغ دارد ولیکن شاهد مستش ، که این هم در نگین دارد بنازم صحبت شیرین ، که او هم اینچنین دارد ز پند عافیت ای جان ، چنین هم کو زٍ بر دارد همین است و همان است او ، چنین است و چنان است او که در بند رخش زین گاه ، عیّاری سخت جبین دارد به درگاهم زند هر دم ، ز پهلوی چنین شعری که باز هم بی هدف تیرش ، به پهلویم دو سر دارد که یک سر زیر چرخ آسمان گَردان و یک سر بر زمین اما چنین هم زیر سر دارد ن . م . ۸۹/۱۰/۲۳ شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد دگر جهانی باش وجهانی فکر کن ! راز جهانی شدن گذشت از روزمره گی هاست... گذشتن از بیهوده ها وچیز های بی ارزش است واندیشیدن به افق های تازه. راز جهانی شدن در این است که تو دنیایت را بزرگتر کنی......... جهانی شدن یعنی تو...... انسانی هستی فراتر از شغل و مقامت... فراتر از آدرس خانه ومیزان دارایی هایت. دنیا به خانه تو وهمسایه دیوار به دیوارت خلاصه نمی شود... دنیا بزرگتر وفراتر از این است که تا کنون می اندیشیدی. جهانی شدن را آغاز کن تا از پوچ نگری ها رها شوی! جهانی شدن یعنی تو که تنها نیستی. یعنی تو که به جهانِ هستی ، متصلی! یعنی سلول های بدن تو با همه جهان در ارتباط است! به ستاره ها نگاه کن! و بزرگ بیاندیش! بگذار تا افکارت رشد کند. اجازه نده انسان های حقیر و ناچیز تو را به سوی خشم بکشانند.... ناچیز ها را رها کن و بزرگ شو. جهانی شو! تا بدون هیچ چشم داشتی به همه موجودات زنده کمک کنی... جهانی شو... تا از یک بعدی بودن خارج شوی! آنگاه در همه لحظات زندگی ات خدا را لمس می کنی.... چارلی چاپلین بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها اوست که : می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا یا دوستت دارم. ... کاش می شد ساعت ها رو جا گذاشت کاش می شد گلهای رنگی رو کاشت کاش می شد غبار تیرگی رو کنار گذاشت کاش می شد دوستی ها رو جاش نشاند کاش می شد خورشید و زیرپا گذاشت کاش می شد که اونو تو دل آدما می کاشت خورشید و یه رنگی و سادگی رو جای ماه رنگ به رنگ اینجا نگاشت شب و تیرگی و ماه با چند رخش توی آب دریا می شست و کر می داد ن . م . 12/10/89 آدمهای ساده را دوست دارم. نیکا نام رودخانه ای در ایران شهداد داده شده از شاه سیاوش فرزند کیکاوس - شخصیت اسطوره ای ایرانیان سورنا رهبر نظامیان ایران در زمان اشکانیان اوتانا هم پیمان داریوش اول وارتان یکی از شاهان ایران بکتاش شاه خوارزم دادمهر فرستاده شهر از طرف فرشته مهر فرهود پسر زیبا گشتاسب از شاهان ایران باستان هیراد ظاهر سالم و زیبا هیتاسب از فرمانده هان داریوش بزرگ جاماسب حکیم و فیلسوف ایرانی و داماد زرتشت اسپنتمان جویان از شخصیت های شاهنامه کیخسرو از شاهان پیشدادی - فرزند سیاوش- نوه کیکاوس کیان ستاره مهراشک نام ایرانی مهرساد نام ایرانی مکابیز نام ایرانی کورش بنیانگذار شاهنشاهی و حقوق بشر جهان جمشید سومین شاه پیشدادی در حدود 6000 سال پیش هیربد روحانی گذشته ایران در زمان زرتشت هژیر یکی از پهلوانان ایرانی فَرَوَهَر نماد مقدس انسان بالدار از دوره ما قبل زرتشت ادامه : در پست های آینده قانون 68 ثانیه بسیاری از سخنرانان موفق به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر "ایسترهیکس" نظریه جالبی دارند. آنها میگویند اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی که واقعا میخواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در می آید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب میکند. اگر این 18 ثانیه بتواند تا 68 ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو می افتد تا برای فکر متمرکز شده یک راه حل پیدا کند. اگر آرزوست برآورده اش کند و اگر سوال است برایش جوابی بیابد. در نگاه اول شاید این عدد 68 ثانیه خیلی کم و ناچیز به نظر برسد. 68 ثانیه یعنی فقط یک دقیقه و هشت ثانیه و بسیاری از افراد میگویند که تمرکز به مدت 68 ثانیه هیچ کاری ندارد؟!
یلدا،دختر سیاه موی بلند بالا، یادگار نام وطن، میوه پائیز ایران و عروس زمستان، در راه است او را بر سفره
مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم ایرانی بودن را فراموش نكنیم یلدا مباركباد پذیرش هر آنچه که هستی و هر آنچه که در پیرامون توست تو را به آرامش ابدی خواهد رساند. از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا هر کس خود غمی دارد که تو درکش نمیکنی؛
همه تنهایند ولی از خود میگریزند. پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .
هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، بازهم بهش فرصت جبران را بده . . .

با تو نوشتن را دیکته کردم
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود

از ضربت تا شهادت
باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد
غنچه شوقی به شكوفا شدنش نیست
با خبر گشته كه دنیا چه فریبی دارد
خاك كم آب شده مثل كویری تشنه
شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد
سیب هر سال در این فصل شكوفا میشد
باغبان كرده فراموش كه سیبی دارد ...
------------------------------
کسی که دوباره با تو تماس بگیرد
کسی که بیدار خواهد ماند
------------------------------
در انتظار کسی باش که
------------------------------
کسی که مایل باشد حتی در زمانی که
------------------------------
کسی که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگیرد
------------------------------
چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد
------------------------------
در انتظار کسی باش که زمانی که تو را می بیند
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.
همان ها که برای همه لبخند دارند.
......
همان ها که همیشه هستند،
برای همه هستند.
آدمهای ساده را
باید مثل یک تابلوی نقاشی
ساعتها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاه است.
بسکه هر کسی از راه می رسد
یا ازشان سوء استفاده می کند یا
زمینشان میزند
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب “آدم” می دهند
مهرک نام شاپور اول
روشاک از سرداران مبارز در برابر اسکندر گجستک
سام پدر بزرگ رستم
سپنتا نامی مقدس در ایران باستان
شایگان مرد بزرگ
آریانا متعلق به نسل آریا
اشکان شاهان سلسله اشکانیان
نیوتیش برادر کوچک اشو زرتشت
خشایار شاهنشاه ایران و فرزند داریوش بزرگ
کامبیز یا کمبوجیه یا کامبوزیا فرزند کورش بزرگ
ادامه مطلب
| Design By : Pichak |



