تبليغاتX
اشعه آفتاب


اشعه آفتاب

شعر وادب عرفانی

بهمن

 

سکوتم از رضایت نیست!

دلم اهل شکایت نیست!

شاید هم اهل شکایت هست، وقتی چیزی نمیگیم

 دلیل بر این نیست که حرفی برای گفتن نداریم.

 اتفاقا حرفای زیادی داریم ولی فعلا تماشاگریم!

 میخونیم، گوش میدیم، نگاه میکنیم،

 به بازی ناشیانه ی بازیگران،

به صحبت های قشنگ با ادبیاتی مدرن!

 نگاه میکنیم به دست لرزان انسانهای بزرگ ...

احساس داریم، درک میکنیم، میشنویم،

 گوش کن صدایی میاد. صدای نفرین میاد..!

 خیل عظیمی از نفرین هایی که مثل ریزش "بهمن"

مسیر خودشو سپری میکنه

تا آدم هایی به ظاهر انسان رو خفه کنه!

 میگن بلا که بیاد تر و خشک رو با هم میسوزونه!

آیا درسته؟

 پس چرا این "بهمن" هدفمند شده داره عمل میکنه؟

 انگار قراره عده ای رو زیر کنیم!

کاش ریزش بهمن به یک بشکن زدن وابسته بود.

 آخه بعضی آ خیلی خوشن،

 هی بشکن میزنن و میخونن:

 بشکن بشکنه بشکن، من "نمیشکنم" بشکن!

کی گفته تو نمیشکنی؟ تو هم میشکنی..!

 صبر کن بالاخره میشکنی!

غرور بی جا

 سکوتم از رضایت نیست،

دلم اهل شکایت هـــــست (!)

 هنوز دارید زمزمه میکنید؟

 

 

 

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دوست داشتن

 

 

 دوست داشتن كسانی

 كه دوستمان می دارند

 كار بزرگی نيست،

مهم آن است كه

 آنهایی كه

ما را دوست ندارند ،

                  دوست بداريم....             

 

                          "حضرت عيسي مسيح"

 

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: سه شنبه هفدهم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

زتدگی زیباست

 

 

گفته بودم زندگی زیباست

 

گفته و نا گفته ای بس نکته ها  کین جاست

 

آسمان باز , آفتاب زر

 

باغهای گل , دشتهای بی در و پیکر

 

خواب گندم زار در چشمه مهتاب

 

بوی عطر خاک باران خورده در کوهسار

 

آمدن, رفتن, دویدن, عشق ورزیدن

 

در غم انسان نشستن

 

پا به پای شادمانیهای مردم پای کوبیدن

 

آری آری زندگی زیباست

 

زندگی آتش گهی دیرنده پا بر جاست

 

گر بیفروزیش  رقص شعله اش در هر کران پیداست

 

ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست

 

زندگی شعله میخواهد

 

 

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: سه شنبه نوزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

یا ضامن آهو

 

 

 

 

 سالروزمیلادخجسته

 

 

 

  هشتمین امام شیعیان

 

 

 

  حضرت علی ابن موسی

 

 

 

 الرضا

 

 

(ع)

 

 

 

  مبارک باد

 

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: جمعه هشتم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

نغمه جویا

 

 

 

 

خانۀ دوست کجاست ؟

 

خانۀ دوست کجاست ؟

 

تا بخوابم شبی آرام آنجا

 

خانۀ دوست کجاست

 

تا بیاسایم دمی فارغ بال

 

دور باشم از نگاه تنگ چشمان

 

بگریزم از مکر آن به ظاهر حوران

 

خانۀ دوست کجاست

 

تا نفسی تازه کنم

 

خانۀ دوست کجاست

 

پر کنم قلبم و دل

 

حس کنم حس حضور

 

قلبمو نور

 

شانه هام خالی شن

 

نفس تازه بکشم

 

دلم رو از مهر پر کنم

 

چشمامو زیبا بین کنم

 

شعرهای تازه بگم

 

نغمه هامو صافی کنم

 

نغمه ام رو جاری کنم

 

 

            ن . م

                        23/5/1388

 

               

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: شنبه دوم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

قصه نا خوانده

 

 

قصه ناخوانده من

 

 دریغا که آخر شد

 

صد حیف ندانستم

 

حدیث این حکایت

 

چگونه نازل شد.

 

 

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: شنبه هجدهم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دعا

 

دعا در اسلام صرف نظر از جنبه عرفاني داراي  پديدة غرور

 و خودبيني ناشي از خشونت روح و كوتاهي انديشه است

 كارل مي گويد : اساس دعا مبتني است بر دو اصل فقر و عشق

 يا نيايشگر كسي است كه از خدا مي خواهد قرضش ادا شود ،

بيمارش شفا يابد ، مسافرش از سفر به سلامت برگردد و يا

هنگام ترفيع رتبه ها اشتباهأ دو رتبه يك جا براي او صادر شود! 

 اين گونه دعاها بيشتر در ميان انسان هاي دست دوم معمول است

و يا نيايشگر انسان ممتاز و زبده اي است كه خدا را عاشقانه

مي پرستد ، از گفتگوي با او، از ايستادن در برابر او، لذت مي برد .

نوع اول تقريبأ به عامة مردم اختصاص دارد و نوع دوم يك طريقة

خاص عرفاني است .

خداي اسلام تنها پدر مهربان و معشوق نرم و رام انسان نيست ،

او در عين حال داراي جبروت ، قهر و خشم است

جنبه اجتماعي و حتي سياسي نيز مي باشد

انديشه هاي بزرگ ، نيازهاي بزرگتر و دردناكتري دارند

عالي ترين نمونة اين گونه نيايش را در سخنان علي ع

با خداي اسلام ميتوان يافت و با اين مقياس است كه ترسها

و از هوش رفتن هاي او را مي توان بهتر فهميد.

                     ( تابستان 1338 – پاريس – علي شريعتي )

 

 

 

من خداوند را از مهربانیش می شناسم

 

 

                  یا ارحم الراحمین

 

-  از صحيفة سجاديه :

 

 خدايا مرا از غير خود بي نياز ساز و روزيت را

 

 بر من بگستر و به نگاه كردن به حسرت در مال و

 

 منال و جاه و جلال توانگرانم دچار مكن و عزيزم

 

مگردان و گرفتار كبرم مساز و بر بندگي خود را

 

ممكن و عبادتم را به سبب خودپسندي تباه منما و

 

خير را براي مردم به دستم روا كن،

 

 و كار نيكم را به منّت نهادن باطل مگردان

 

و اخلاق عاليه را به من مرحمت فرماي ،

 

 و مرا از تفاخر و مباهات نگاه دار

 

-  پس هر زماني كه بيم آن رود كه مزرع عمرم

 

 چراگاه شيطان گردد پيش از آن كه شدت غضبت

 

 به سوي من شتابد يا خشمت بر من مستحكم گردد ،

 

 مرا به سوي خود فراگير

 

  مرا به زيور صالحان بياراي …

 

 و مرا در همگي اين صفات به خلعت زيبای

 

 پرهيزگاران بپوش .

 

 مرا توفيق ده تا با آن كس كه با من غش و دغلي كند

 

 به نصيحت و اخلاق  راهنما شوم .

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دکتر شریعتی

 

خدايا ، مرا مصون بدار تا :

 

به رعايت مصلحت ،

 

حقيقت را ذبح شرعي نكنم

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: یکشنبه پنجم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

عید فطر مبارک

 

 

   قاصدک عید فطر

 

قاصدک را ديدم

 

خبری بر دل داشت

 
گفتم از بام که برخواسته ای

 
گفت از بام عزيزی که تو بر دل داری


گفتم او را ديدی ؟

 
يا که او ديد تو را ؟


گفت آری ديدم


دلش از آينه ها روشن تر

 
رخش از ماه فروزانتر بود


زير لب درس وفاداری داشت

 
قدمش تخم محبت می کاشت


گفتم ای قاصدک کوچک من


" خوش خبر آوردی "


آن عزيزی که تو او را ديدی


ز من او هیچ نگفت ؟


گفت چرا..


زير لب زمزمه می کرد خدا يارش باد


در همه حال نگه دارش باد


گفتم ای قاصدک کوچک من


چه خبر می بری از ما براو


گفت مرا ؟


خبر دلشده ای ، شيفته ای ، سوخته ای


قاصدک را که وجودش همه از من شده بود


من دمی بوسيدم ، بوئيدم


به خدايش دادم


گفتمش بار دگر چون رفتی خبر از ما بردی


تو بگو ای مه من



که خدايارت باد


ودگر هيچ مگو


قاصدک را با اشک به فضايش دادم


او که ميرفت از آن بالا گفت

 

به خدا می گویم


 

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


 

 

آن خطاط سه گونه خط نوشتی:

 

یکی او خواندی و لاغیر او ،

 

 یکی هم او خواندی و هم غیر او

 

  یکی نه او خواندی و نه غیر او

 

 آن خط سوم منم

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دعا

 

 

با هم بیا دعا کنیم

خدامونو صدا کنیم

که ا سمون بباره

 فراوونی بیاره

ازش بخوایم برامون

 سنگ تموم بزاره  

راههای بسته وا شه

 هیچکی غریب نباشه

 صورت وشکل هیچکس

 مردم فریب نباشه

دعا کنیم رها شن

اونا که توی بندن

حتی برای نا اهل

زندونا رو ببندن

 دعا کنیم رها شن

 اونا که توی بندن

حتی برای نا اهل

زندونا رو ببندن

 

 


 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


 

این چه حکمی است که در عالم خاک

 می دهند و نمی بینند ماجرا!

 چه گویم  با سکوت،

 که سردی آن گرفته دور من را

چه کنم ، که دیگر یارایی نیست

 قدرت تن خسته من را

      

                                         

 

هر جا نگرم رشته الطاف الهی است

هر کجا روم آیینه صافی است

من دردی کش خسته و از پا نشسته

سر در پی یار و یار گریزان ز نگاه من رسته

من در طلب و عشوه او بیش

نیست یارایی مرا با پر بسته

حکم قدر از عالم بالا بجویید

تا پرده ای دیگر بگشایند

حکم ازلی نیست در پرده عشاق

هر پرده ، دری نو بگشایند

 

 

 

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

و . . .اما . . . بانو

 

بانو :             

 در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛

 «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس،

  شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم.

   دامادم :

به من «وروره جادو» مي گويد.

حاج آقا :

مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.

 من «مادر فولادزره» هستم،

وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.

 مادرم:

 مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.

من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم

 قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.

 من«مرحومه مغفوره» هستم،

 وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً

هيچ خوابي نمي بينم.

 من «والده مکرمه» هستم،

 وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني

 بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم،

وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم-

آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر

 به چاپ مي رساند.

من «زوجه» هستم،

 وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز

به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر

شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد..

 من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي

شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران

 رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.

من «خوشگله» هستم،

 وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان

 را بيهوده مي گذرانند.


من «مجيد» هستم،

وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستم

 و شوهرم مرا از پيادهرو مقابل صدا مي زند.

من «ضعيفه» هستم،

 وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند

 از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.


. من «بي بي» هستم،

 وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم

و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.


من «مامي» هستم،

 وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند.

 من «مادر» هستم،

وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روزی که به يک

مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.


من «زنيکه» هستم،

وقتي مرد هم سايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن

ماشينش در پارکينگ مي شنود.


من «ماماني» هستم،

 وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.


من «ننه» هستم،

 وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم

 مي کنم و وقتی که نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد

من مادربزرگش هستم...

 به آنها مي گويد ، من خدمتکار پير مادرش هستم.

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم،

 وقتي شوهرم دست پختم را می پسندد و کمربندش را روي

شکم برآمده اش جابه جا مي کند.

 

                                      

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

فرشته ای به نام "زن"

 

بانو  (زن)

 

 وقتی خدا زن را آفرید،

او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد.

یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد:

 چرا اینهمه زمان صرف این مخلوق می کنید؟

خداوند فرمود:“آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش

می خواهم در او بکار ببرم اطلاع دارید؟

او باید قابل شستشو باشد، اما نه از جنس پلاستیک،

 با بیش از دویست قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی.

 او آنها را باید برای تولید انواع غذاها بکار ببرد، او باید قادر

باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد، آغوشش را برای

 التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانوی زخمی گرفته

 تا یک قلب شکسته بگشاید. او باید تمام اینکارها را

با دو دست خود انجام بدهد .

فرشته تحت تأثیر قرار گرفت. 
 
“فقط با دو دستش... این غیر ممکن است!“

آیا این یک مدل استاندارد است؟

”اینهمه کار برای یک روز ... تا فردا صبر کن

و آنوقت او را کامل کن

خدا فرمود: اینکار را نخواهم کرد و خیلی زود

 این موجود را که محبوب دلم است، کامل

خواهم کرد.

وقتی که ناخوش است، از خودش مراقبت می کند ،

 او می تواند 18 ساعت در روز کار کند.
 

فرشته نزدیکتر آمد و زن را لمس کرد

”اما ای خدا، او را بسیار لطیف آفریدی.“

 خداوند فرمود: بله او لطیف است، اما او را قوی نیز ساخته ام.

نمی توانی تصور کنی

که او چه سختیهایی را می تواند تحمل کند

 و بر آن فائق شود.

فرشته پرسید آیا او می تواند فکر کند؟

خداوند پاسخ داد: نه تنها می تواند فکر کند، بلکه می تواند

 استدلال و بحث کند


فرشته گونه های زن را لمس کرد.

خدایا، بنظر می رسد این موجود چکه می کند!

شما مسئولیت بسیار زیادی بر دوش

او گذاشته ای.“

او چکه نمی کند.... این اشک است“

خداوند گفته فرشته را اصلاح کرد.

فرشته پرسید ”این اشک به چه کار می آید؟

و خداوند فرمود:

”اشکها وسیله او برای بیان غم هاو تردیدهایش،

 عشق اش و تنهایی اش، تحمل

رنجها و غرور اش است.“

این گفته فرشته را بسیار تحت تأثیر قرار داد و گفت :

”خدایا تو نابغه ای. تو فکر همه

چیز را کرده ای. زن واقعا موجود شگفت انگیزی است.“

آری او واقعاًشگفت انگیز است!

 زن تواناییهایی دارد که مرد را شگفت زده می کند. او

مشکلات را پشت سر می گذارد

 و مسئولیتهای سنگین را بر دوش می کشد
 
او شادی، عشق و اندیشه را با هم دارد.

 او می خندد هنگامی که احساس غمگینی دارد ،

او آواز می خواند وقتی احساسی شبیه گریه کردن دارد،

وقتی که خوشحال است

گریه می کند و وقتی که ترسیده است می خندد.

او برای آنچه اعتقاد دارد مبارزه می کند

و علیه بی عدالتی می ایستد

وقتی که راه حل بهتری بیابد، برای جواب دادن

 از کلمه ”نه“ استفاده نمی کند. او

خودش را وقف پیشرفت خانواده اش می کند.

 او دوست پریشان حالش را نزد پزشک

می برد.

عشق او مطلق و بدو ن قید و شرط است. 
 
وقتی فرزندانش موفق می شوند گریه می کند.

 و از اینکه دوستانش روزگار خوشی

دارند خوشحال می شود.

او از شنیدن خبر تولد و عروسی شاد می شود.

وقتی دوستان و نزدیکان او فوت می کنند دلش می شکند.

ولی او برای فائق آمدن بر زندگی نیرو می گیرد. 
 
او می داند که یک بوسه و یک آغوش می تواند یک دل شکسته

را التیام بخشد

او فقط یک اشکال دارد ،

فراموش می کند که  :  چه ارزشی دارد!!!

 

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: سه شنبه سوم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

پیوندتان مبارک

         پیوندتان مبارک

 

از اینکه نتونستم بیام واقعا عذاب وجدان دارم

دوست داشتم الآن همین الآن آنجا بودم

اما چه باید کرد ، چه بایدگفت

از همین راه دور برایت سبد سبد

شکوفه های رنگی و مهربانی و صداقت و خوشبختی

می فرستم 

 همراه با شادی و سلامتی و آرامش خاطر

و یک دنیا ی بسیار زیبا در کنار همسر مهربانت

پیوندتان مبارک

خواهرت خط فاصله ن

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تجلی و اشراق از نور نخستین

 

                          

                                در آن خلوت که هستی بی نشان بود

به کنج نیستی عالم نهان بود

وجودی ، مطلق از قید مظاهر

به نور خویشتن بر خویش ظاهر

نوای دلبری با خویش می ساخت

قمار عاشقی با خویش می باخت

وجودی بود از نقش دوئــی دور

ز گفتگوی مائــی و توئــی دور

دلارا شاهدی از حجلـه غیــب

مبری دامنش از تهمت عیــب

برون زد خیمـه ز اقلیـم تقـدس

تجلی کرد در آفــاق و انفــس

                                                               

                                                                    (نظامی)

                                                                      

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

فرشته کوچولو

 

 

                                             Free Image Hosting by FreeImageHosting.net

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: شنبه دهم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

صبح زیبا

 

چه صبح زیبایی

چه روز دل انگیزی

امیدوارم همه امروز شاد باشن

هم امروز و هم روزهای دیگر

در شادی رمزی است که ...

 چون دریابید ، دْر  یابید

تجربه اش مجانی است !

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

هدف

بیایید همه  با هم از ازادی بگوییم

بیایید همه از روز پیروزی بگوییم

بیایید همه از بودن بگوییم

 بیایید همه از داشتن بگوییم

بیایید همه از تفکر خوب بگوییم

من اگه خوب فکر کنم ، خوب می بینم و

 همه چیز خوب می شود .

درست مثل افکار من ...

تو اگه خوب فکر کنی ، خوب می بینی و همه چیز خوب می شود.

درست مثل افکار تو ...

همه اگر خوب فکر کنیم ، خوب می بینیم ، و همه چیز     

 خوب می شود .

درست مثل افکار همه مون ...

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

پندار نــیـــک

   گــفــتــار نــیــک

           کــردار نـــیـــک

همه ادیــان الهی هم همــین را می گویند

همه مردم خوب دنیا همین را می خواهند

این خود زبانی مشترک است بین تمامی مجموعه ها

از کوچکترین ذره ها گرفته تا بزرگترین کهکشان ها

بیایید با هم هم زمانی کنیم تا به هم زبانی برسیم

انسان دارای روح روحانی است

انسان زیباترین ، باشکوه ترین ، و والاترین مخلوق خداست

از بدی ها بگذریم و بر سر خوبی ها تکیه کنیم

از زور و ستم ومرگ بر ....بگذریم و بگوییم

درست می شود ، درست می کنیم ، درست می کنند ...

کوتاه ترین راه موفقیت همین جاست که  

 

    از خودمان شروع کنیم ...

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

پرواز

 

 

 پر پروازمو بستن

 پر پروازمــو  بســتـــن

در امــیـــد رو بشکستن

من دیــوانــه و دربنــــد

دراین غوغای خال خالی

پــــــر از خــــالــــی

نگارم را مـی جویم

در این زندان چرخ بسته

با پر بسته ، دل شکسته

می کاوم در اوج ،افکارم

یـــا نگــاهـــــم

می کنم هر دم صدایت

فریادم در گلو بستست

در عمــــق وجـودم

در اعماق وجودم

در تمنـای نگاهــم

لحظـــه پروازم

تا اوج آسمانهایت

با پـــری بـــــسته

و هـــم خــــسته

پرواز خواهـم کرد

چه پروازی و آرامی

چه شور انگیز و  رعب انگیز

چه غوغایی و رویایی

چه پروازی و آرامی

 

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

من طلوع خواهم کرد

 

من طلوع خواهم کرد    

بگشا پنجره را

 تا به پرواز درآید غبار

بگشا پنجره را

 تا بپاشد خورشید به مهر

  طلا گیسوی عشق

در سحرگاه شفق

همه موجودات به صف

  همه تسبیح به دست

بر سر سجادهُ پهن زمین

 بر سر شاخه‌‌ُ بلند نیازِ عاشق

  عاشق

می فشاند نور صبحگاهی خود را

                    به جهاندار بصیر

بگشا پنجرهُ تاریک خیال

 تا ببینی آفتاب

  تا ببینی ذره ذره همه الطاف خدا

چشم دل را بگشا

 تا ببینی

  تا بینی همه گیسوی طلا

که می فشاند ،  همه جا  ،  نور خدا

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: جمعه نوزدهم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سلام

با عرض سلام به همه دوستان خوبم که اینجا

 را برای دیدن انتخاب کردید، اگر از قبل آشنایی

 با من دارید که خوب است اگر نه ، من ادامه :

 دست نوشته ها (قلم) هستم که به تنهایی و

برای امنیت کارم به آدرس جدید آمدم .

 

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

به نام ایزد یکتا

 

آفرین جان آفرین پاک را

     آنکه جان بخشید و ایمان خاک را

نویسنده: قلم من ׀ تاریخ: یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to ashaeh.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس